عزیزکم قراره اول بهمن ماه برم واسه سونو  .میخوام یه بار دیگه ببینمت قول بده کوچولوی خوبی باشی خودت رو اماده بکن دارم واسه اون روز لحظه شماری می کنم و تموم روزهای تقویم رو با اشتیاق سپری می کنم و انتظار می کشم تا لحظه شیرین  دیدار برسه قراره با بابایی باهم بریم شیراز خونه خاله  . وروجکم این اولین مسافرت هستش که سه نفری باهم دیگه میریم وای وقتی بهش فکر می کنم قلبم از هیجان میخواد از تو سینه ام بزنه بیرون بعداز اینکه معلوم شد کاکل زری هستی یا قند عسل اونوقت بریم واست یه عالمه خرید کنیم یه عالمه لباس های خوشگل و ناناز واسه ملوسک مامان وبابا .