روزانه هاي بزرگ مرد مامان

بی بی چک +

   امروز جمعه ۲۶ مهر هشتاد وهفته  دوروز دیگه مونده تا پری بیاد اما همش تو دلم دعا می کردم پری  نیاد تا این ماه لذت مادر شدن رو احساس کنم و مامان بشم .البته علایمی مثه کمردرد و ......... داشتم واسه همین امید داشتم شاید این ماه مامان بشم   صبح که از خواب بیدار شدم با تردید و دلهره رفتم تا بی بی چک رو امتحان کنم و تو دلم همش دعا می کردم تا نتیجه اش + بشه بی بی چک رو گذاشتم اما جرات نمی کردم بهش نگاه کنم می ترسیدم نکنه منفی باشه و تو ذوقم بخوره اما دیگه چاره ای نداشتم دلم رو به دریا زدم و نگاه کردم ...............  واااااااااااااای .........

   وای خدا شکرت .............  خدايا من چی می دیدم بی بی چکم مثبت شده بود . یه خط پررنگ و خط دوم صورتی کم رنگ  اصلاْ باورم نمی شد فکر کردم خواب می بینم دوباره با دقت نگاه کردم   بی بی چک رو  عینهو یه گنج با ارزش تو دستام گرفته بود و داشتم از خوشحالی بال در می آوردم

شوشو هم خونه نبود اون گنج باارزش رو آوردم و گذاشتمش تو اتاق و هر چند وقت یک بار می اومدم و بهش نگاه می کردم  و دوباره روز از نو روزی ازنو .....انگاری که قند تو دلم آب می کردن               می خندیدم و ذوق می کردم

 حالا تو این مونده بودم که چه جوری به شوشو خبر بدم ............اونم خبری به این مهمی ...........خبر ۳ نفره شدنمون .... خبر اینکه یه مسافر کوچولو داریم ........... اینکه خدا یه هدیه آسمانی واسمون فرستاده .................چکار بایست می کردم تا ساعت ۶ غروب که شوشو می اومد وقت داشتم فکر کنم .................؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  87/09/20ساعت 16  توسط مامان اکی  |